السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

138

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

را عصيان نكرده‌اند و شهرها را آباد كرده‌اند نيز از وزش اين باد هلاك شوند ، آن وقت خداوند جبرئيل را گسيل نمود تا بوسيلهء بال خود آن باد را فقط به جانب قوم عاد محدود كند و او به باد فرمان داد : اى باد خارج شو و بسوى همان قومى كه مأمورشده‌اى بوز ، پس آن باد فقط بر قوم عاد وزيد و آنها را هلاك نمود . ( على بن ابراهيم ) مىگويد : پدرم برايم نقل كرده كه معتصم عباسى امر كرد كه در بطانيه چاهى حفر كنند و آنها به اندازه سيصد قامت پايين رفتند ولى به آب نرسيدند ، بنا بر اين حفر آن را رها كردند تا وقتى كه متوكّل به خلافت رسيد و فرمان داد كه آن چاه را آنقدر بكنند تا به آب برسند ، بنا بر اين به كندن چاه ادامه دادند و هر صد قامت قرقره و تسمه نصب كردند تا وقتى كه به صخره محكمى رسيدند و آن را به ضرب كلنگ شكستند ناگهان از ميان آن سنگ ، باد سردى وزيد كه هر كس در آن نزديكى بود ، هلاك شد ، اين امر را به متوكّل خبر دادند و او علّت را نمىدانست ، مشاوران گفتند : اين مطلب را از ابن الرضا ( امام جواد ( ع ) ) بايد پرسيد ، سؤال كردند ، آن حضرت فرمود : آنجا سرزمين احقاف ( شن ) يعنى سرزمين قوم عاد است كه خداوند آنان را بوسيلهء باد صرصر هلاك كرد و پيامبر ايشان هود ( ع ) بود و شهرهايى آباد و با بركت داشتند ، ليكن به علّت عصيانى كه نمودند خداوند تا هفت سال بارش باران را از ايشان منع كرد و آنان دچار قحطى شدند و هر چه هود آنان را دعوت مىكرد او را اجابت نمىكردند تا اينكه خداوند به هود وحى نمود كه عذاب در فلان وقت نازل خواهد شد و آن بادى سرد و شديد بود كه عذابى دردناك به همراه داشت ، وقتى آن زمان فرا رسيد ابر سياهى بر فراز شهر ظاهر شد ، مردم پنداشتند آن ابر مقدّمه باران است ، خوشحال شدند و به يك ديگر مژده بارش باران را مىدادند ، ليكن هود به آنها فرمود : خير ، بلكه اين عذابيست كه شما در آمدن آن تعجيل مىكرديد ، آنگاه صبح كردند در حالى كه فقط خانه‌هايشان باقى مانده بود و همه اين اخبار از هلاكت امّتهاى سابقه به جهت انذار و تحذير امّت محمد ( ص ) است . و آن حضرت فرمود : بادها بر پنج نوع هستند كه يكى از آنها باد عقيم است ، يعنى بادى كه پس از وزش آن هيچ گياهى نمىرويد و از شرّ آن به خدا پناه مىبريم . و رسول خدا ( ص ) فرمود : هيچ بادى نمىوزد مگر به قدر معيّن و محدود ، مگر بادى كه به امر الهى در زمان قوم عاد وزيدن گرفت و مانند سر سوزن گزنده بود و از